جاده Fuzuli به Shusha: “ما شب چراغ ها را خاموش کردیم و حرکت کردیم”

جاده Fuzuli به Shusha: “ما شب چراغ ها را خاموش کردیم و حرکت کردیم”

[ad_1]

“هنگامی که ما سعی کردیم آب تنگه را بنوشیم ، دشمن به سمت آن تیراندازی کرد.”

این کلمات توسط یکی از ساکنان منطقه داشکان بیان شده است که یکی از شرکت کنندگان در جنگ میهنی بود روفت ممدوف وی گزارش را به خبرنگاری از مرکز غربی گفت.

ممدوف دو روز پس از شروع جنگ برای انجام خدمت سربازی فراخوانده شد. پس از مدتی آموزش در واحد نظامی N ، ابتدا به فوزولی منتقل شد که از اشغال آزاد شده بود ، و سپس دستور داده شد که به روستای سیگناگ در خوجالی برود:

“وقتی از جاده های دشوار عبور می کردیم ، دشمن به دو کامیون مهمات ما برخورد کرد. جاده از مناطق جنگلی عبور می کرد. جایی بود که باز بود ، دشمن از سه جهت به خوبی می دید. ما شب چراغ ها را خاموش کردیم و حرکت کردیم.” در راه انجام وظیفه خود هستیم. به سمت جاده شوشا – خانكندی رفتیم. دشمن در حال تیراندازی به مناطقی بود که ما بودیم. “

وی با بیان اینکه هواپیماهای بدون سرنشین دشمن به طور منظم پرواز می کنند گفت: به دلیل اینکه منطقه جنگلی بود ، هواپیماهای بدون سرنشین دشمن نمی توانستند مختصات دقیق را بزنند ، آنها از هر کجا که می آمدند تیراندازی می کردند. بعداً فهمیدیم که ارمنی ها می خواهند برای جلوگیری از حمله ، به دو گروه تقسیم شده و ضد حمله کنند. ما به منطقه ای موسوم به “چشمه عیسی” رسیدیم. طبق دستور ما باید دشمن را در آنجا نابود کنیم. اما دیدیم که دشمن فرار کرد و کسی در آنجا نیست. سپس به سمت راهرو لاچین حرکت کردیم. دشمن مناطق جنگلی را با هواپیماهای بدون سرنشین کنترل کرد. او با خمپاره و سلاح های کالیبر بزرگ و تیراندازی در منطقه. هوای گرم ما را بسیار خسته و تشنه کرد. ما اشیا objects بی اهمیت زیادی را انداختیم تا مانع حرکت ما نشود.

در تاریخ 9 نوامبر ، در حالی که در حال حرکت به سمت راهرو لاچین بودیم ، یک سگ ارمنی در جنگل به طرف ما آمد و اگرچه او را با خود راندیم ، او برگشت و با ما همراه شد. در آن لحظه دیدیم که گلوله های خمپاره شلیک شده توسط دشمن بسیار نزدیک ما است. در آن زمان ، ما شک داشتیم که دشمن ممکن است چیزی به سگ اضافه کرده باشد. اگرچه ما به دلیل این سوicion ظن و پارس مکرر سگ ، سگ را بدرقه کردیم ، اما مجبور شدیم او را شلیک کنیم زیرا نرفت. ما موقعیت خود را تغییر دادیم زیرا موقعیت را می دانستیم. بعداً بسیاری از دشمنان ارتفاعات دور از ما توسط ارتش ما نابود شدند و پیشروی برای ما کمی آسان تر بود.

    روفت ممدوف

روفت ممدوف

با تصمیم فرمانده ، در دره افتادیم و حرکت به جلو را شروع کردیم. محلی که قبلاً بودیم توسط دشمن گلوله باران شد. وقتی از تنگه عبور می کردیم با آب روبرو شدیم. همه ما در هوای گرم تشنه بودیم و وقتی می خواستیم آب بنوشیم ، دشمن خمپاره شلیک می کند. متأسفانه 11 شهید ما 33 زخمی شدند. بیشتر سربازان مجروح ما از ما آب می خواستند و در آن زمان از نظر پزشکی امکان دادن آب به مجروحان غیرممکن بود ، ما فقط آب و صورت و لب های او را پاشیدیم تا تشنگی او کاهش یابد. این لحظه همان لحظه ای است که انسان درمانده است. پس از تخلیه مجروحان و شهدای خود از آنجا ، فرمانده یگان نظامی در جبهه قرار داشت و ما به راه خود ادامه دادیم و وظیفه را انجام دادیم و به منطقه رسیدیم. فرمانده به نقاطی که دشمن به سمت سربازان ما شلیک می کرد اشاره کرد و مختصات را تحویل داد و ارتش ما این مواضع دشمن را منهدم کرد. آن وقت دشمن نمی توانست به سمت ما شلیک کند. صبح شنیدیم که صلح امضا شده و جنگ به پایان رسیده است. “

ممدوف همچنین گفت که همه همرزمانش که با او جنگیدند قهرمانی نشان دادند. حتی اگر یکی از آنها زخمی شده باشد ، او نمی خواست تا آخرین روز آزاد شود:

“جنگ به پایان رسیده است ، صلحبانان به راهروی لاچین آمدند ، و سپس ما رفتیم و به قلمرو جبرئیل آمدیم و خدمت شما را در آنجا ادامه دادیم. خدا شهیدان ما را بیامرزد و به جانبازان ما سلامتی دهد. من افتخار می کنم که هستم در جنگ میهنی باشکوه بود. ” من آماده نگهبانی از کشور هستم. “

https://www.youtube.com/watch؟v=hV8CTkNu55I



[ad_2]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *